کوتاه
پس از انسان تو خواهی زیست بر این سیارهو این تنها وظیفه من بودکه تو را بشناسموقتی که ماده سگی شرزه در غریزهام زوزه میکشیدبوی تو آگاهم کردو چنان مستکه دست فرابردم به زنخدان هستیو نیستی را بیرون کشیدمتا بردهات باشد!آری عزیزمتو بر این سیاره خواهی زیستپس از انسانتو که افسارخواهی زدبر گردن نیستان
مشهد ۱۴۰۵